گردش گیسوان دخترک
و باد بهاری
چشمانی که رو به آسمان است
و طعم باران بهار

پ.ن:
شکر به خاطر زیباترین نعمتت"باران"

یه حرف هایی رو اگه نزنی میشن بغض
بغضت که شکست باری کم میشه

پ.ن:

میشه تا مدت ها با انرژی ادامه داد

مجنون نیست که لیــــلـــــی اش باشی

نعمت سجده رو که ازت بگیرن
تازه میفهمی چقدر آرومت می کرده این سجده
حتی اگر محدود به همون 34 تا سجده ی نماز واجبت باشه

پ.ن:
میشینم و مهر رو میارم سمت پیشانیم،چقدر دلم میخواد سجده کنم مثل همیشه!

خودم رو می بینم درست رو به گنبد طلاش
چشمم رو باز می کنم که بتونم بهترببینم
کبوتر ها رو ،آسمون رو درست نیم ساعتی بعد از اذان صبح،طلای گنبدطلا رو
باز می کنم اما....
اما نمی بینم هیچ کدوم رو
در حالی که چمباتمه زدم و اون گوشه ی تختم نشستم،دیوار سفید اتاقم رو "تار"می بینم