(م)می گفت نشسته بودم سر قبر شهید یه خانم نشسته بود،پرسیدم چه نسبتی دارید باهاشون، سر حرف باز شد.
گفت "الان" همسر برادر شهید هستم ، قبل تر ها معشوقه اش بودم:|
(م) مدت هاست که باهاشون ارتباط داره از طریق تلفن.
ازشون خواسته بود دعا کنند برایمان از شهدا بخواهند سفر راهیان نور امسال دانشگاه را.
گفت "الان" همسر برادر شهید هستم ، قبل تر ها معشوقه اش بودم:|
(م) مدت هاست که باهاشون ارتباط داره از طریق تلفن.
ازشون خواسته بود دعا کنند برایمان از شهدا بخواهند سفر راهیان نور امسال دانشگاه را.
جواب داده بودند:اگر روزی زیارت شهدای کربلای ایران نصیبتان شد و براتون مقدور بود من هم آرزوی رفتن به اونجا رو دارم،ببخشید توقع زیادی هست.
انشاءالله تحت حمایت و دعای شهدا هستید.
پ.ن:
می شود ما را بطلبی تا شرمنده ی همسر برادرتان و کسی که تا بودید دوستش داشتید نشویم؟
انشاءالله تحت حمایت و دعای شهدا هستید.
پ.ن:
می شود ما را بطلبی تا شرمنده ی همسر برادرتان و کسی که تا بودید دوستش داشتید نشویم؟
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۲۳ ساعت 19:39 توسط نحل
|
