92
اولین بار بود
و از خدا می خوام
آخرین بار باشه که میرم بیمارستان عیادت!
پ.ن:دعا.
اولین بار بود
و از خدا می خوام
آخرین بار باشه که میرم بیمارستان عیادت!
پ.ن:دعا.
وقتی نوشته های این وبلاگ رو می خونم
احساس می کنم هیچی نیستم!
هیچ!
شاید حتی از هیچ هم کمتر![]()
پ.ن:
http://taav.persianblog.ir
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم
ز محرمان سراپرده وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیش نگار خود باشم
ز دست بخت گران خواب و کار بیسامان
گرم بود گلهای رازدار خود باشم
همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم
پ.ن: تفال به حافظ
یه موج راه انداخته بودن فرفری ها
"محتویات کیف من"
بعد جالب اینجا بود که تو کیف دخترا یه بسته سیگار و یه فندک بود
پرسیدم چرا: میگفت این طوری یکم کلاس داره و حتی دوان دوان هم پیدا می کنن!
پ.ن:اگه تو کیفم سیگار و فندک پیدا کردید،دلیل خاصی داشتما![]()
بچه که بودم زن دایی همیشه صدام می کرد
"حوراگلی"
هنوز هم همون طوری صدام می کنن
یاد بچگی هام میوفتم
چقدر نزدیک بودیم اون موقع ها،رابطه ها چقدر صمیمی تر بود!
کاش هنوز هم مثل قبلنا بودیم!
کاش...
آیا یک مشت احمق و م.ب شمال پایتخت نشین می شوند همه ایران؟
یک مشت بیشعور که مغزشان جلبک زده و حتی نمیفمن که بازیچه منافقین شدن!
آرزوی جمهوری ایرانی شدن را به گور خواهید برد!
حالا هی خودتان را قربانی منافع منافقین کنید!
پ.ن:
م.ب:مرفه بی درد!