۳۹

۱- کاسب خوب که جنس خوب دارد،جنس خوبش را دم دست می گذارد.می گذارد دم دست که مشتری ناخنک بزند.اگر هم دید یک مشتری آمده که رویش نمی شود ناخنک بزند،خودش مطابق طبع مشتری از آن جنس های خوب می ریزد کف دست مشتری،اشاره می کند که بخور.می داند مشتری از جنس خوب خوشش می آید،می خرد.تو هم جنس خوبت را دم دست بگذار،جنس بد را بگذار توی پستو،مال بد بیخ ریش صاحبش،اصلا ببین ازکی گرفته ای ببر پس بده به خودش.جنس خوبت را،خنده ی قشنگت را،از آن خنده ها که برای چیزی نیست،برای دل خودت است.آن را بگذار دم دست.مشتری خوب می آید برایش.

۲- زندگی دو حرف،حرف اولش الف،مستقیم بایست،رشید،صاف مثل الف کج نباشی،کوتاه نباشی.
حالا که به دنیا آمدی حرف اول زندگی را داشته باش به حرف دومش فکر کن بالاخره روزی خواهد رسید!

38

چقدر خوبه که بیخیال از درس و کنکور و... صبح جمعه ساعت ۱۰ از خواب بیدار بشی و بزنی بیرون از خونه،بعد از کلاس فیزیک و بیخیال شدن از مهندسی برق و مخابرات و کامپیوتر و .... بزنی به خیابون و ۲ ساعتی رو پیاده طی کنی و آخرش هم به خاطر خسته شدن الهام یه ۲ کورسی رو تاکسی بگیری و برسی به پارک جنت!
بعد هم بیخیال خستگی بشی و وایسی یه نیم ساعتی هم بدمینتون بازی کنی!
و آخر سر هم بیخیال نگاه کردن یوسف بشوی،چون همه صدایی موقع پخش سریال یوسف میرسه جز صدای تلوزیون،تحلیل ها و جک ها با تصویر یوسف!
و آخر سر ساعت ۱۲ شب برگردی خونه و یه نگاهی به کتاب ها و جزوه های خونده نشده بندازی به فکر امتحان فردا و بیخیال بشوی و دراز به دراز روی تخت بیوفتی!
صبح هم با خیال راحت ساعت ۹ بیدار بشی و تا ۱۱ هم پای اینترنت باشی و الان هم که داره دیرت میشه و ممکنه به سرویس نرسی هنوز نشسته باشی!
بیخیالی هم جالبه!

37

سالگرد شهادت شهید سید مرتضی آوینی گذشت و من باز هم دلتنگ رمل های فکه شده ام!
وقتی با خاکی که به یادگار با خودم آوردم بازی می کنم حس قشنگی بهم دست میده!
هنوز سرمای رمل هایی که روشون قدم برمیداشتیم رو حس می کنم!
آسید می گفتن شهید قتلگاهش رو دوست داره و سر میزنه!
اون روز کنار قتلگاه شهید آوینی نشستم و باهاش حرف زدم می دونستم هست و به حرفام گوش میده!
و دیروز هم کنار قتلگاه سید جواد،راضیه و بقیه شهدا نشستم و باهاشون حرف زدم و این بار واقعا حس می کردم که تک تکشون هستن و می بینن و میشنون!
گفتم بهشون از دلتنگی هام، گلایه کردم ازشون که قرار شده بود همه با هم بریم چه جوری دلتون اومد تنهایی برید! ما بد، قبول!شما چرا ما رو تنها گذاشتید! این رسمش نبود!
امروز سالگرد شهادتتونه! سالروزی که دل از زمین بریدید و به ملکوت رفتید!
ای کاش ما رو هم بپذیرید.......!
سالگرد شهادتتون مبارک

---------------------------------------------
خبر، سریعتر از من دوید و پرپر شد
فضای کوچه پر از لاله ی معطر شد
خبر گران، خبر ناگوار و سنگین بود
تمام شهر در امواج آن شناور شد
خبر دهان به دهان گشت و شعله شعله گذشت
چه سینه ها که گدازان ، چه دیده ها تر شد
نفس بریده ، نفس بی امان ، نفس محبوس
عروج پاکترینهای شهر باور شد
چه انفجار مهیبی ، چه لحظه ای ، چه غمی
چهارسوی حسینیه رنگ محشر شد
و سید الشهدا بوی خون تازه گرفت
ز غصه حضرت مهدی دلش مکدر شد

36

نمی دونم چه حسی داره بدونی که داری روزهای آخر زندگیت رو می گذرونی اونم چه زندگی؟
حتی فکر بهش هم تنم رو به لرزه میاره!
فکر کنی ساعت های آخر عمرت هست و چند ساعت دیگه اعدام میشی!
و خانواده های زیادی پایین چوبه دار وایمیسن و اعدام تو رو می بینن و کمی فقط کمی دلشون آروم می گیره!
کشتن تو فقط قسمتی از درد های اونها رو کم می کنه اما درد از دست دادن جوونی که یک عمر براش زحمت کشیدن غم از دست دادن پدر غم از دست دادن دو بچه که هیچ گناهی نداشتند می مونه!
جای آنها خوب است!
بدبخت فکرش را نمی کردی؟فکرش را هم نمی کردی روزی به این فجاعت بمیری؟فکرش را می کردی که همه از مرگت خوشحال شوند؟؟؟؟!!!!
دلم برایت می سوزد!

35

فردا سالگرد سید جواد هست!
می رویم لامرد!
عکسی که همون پارسال از سید جواد زده بودیم هنوز در خونه هست و امسال هم پوستر سالگرد رو زیرش زدیم!
کاغذ ها و همه چیز های سال قبل مانده و سال های بعد هم می مونه اما الان یک سالی هست که سید جواد محل زندگیش شده بهشت!
و ما هنوز درگیر همین دنیاییم!
بعد از آن شب دلتنگ......
اصلا کلمات شکسته ی دلم کنار هم قرار نمی گیرند!
شهدا کاش دعایم کنید!



34

+جای پایم را محکم می کنم!
هدفم را مشخص می کنم!
فکر میکنم با هدف حرکت کردن بهتر است از بی هدف راه افتادن و رفتن!
دیگر سردرگمی هایم تمام شد!
کمتر از یک ماه دیگه به امتحانم مونده تا اون موقع ۶ تا کتاب باید بخونم که انشاءالله کنار درس های مدرسه همه رو می خونم!
و امیدوارم که قبول بشم با کمک خداوند!

+دوئی به مذهب فرمانبران عشق خطاست .......... خدا یکی؛ محبت یکی و یار یکی
عجب صفایی میکنم با این یه بیت!

32

آدم ها همه عین هم هستند!
همه ادعا می کنند دوستت دارند و برایشان مهمی!
به وقتش می فهمی که همه این ها بازی بوده!
وقتی نیاز داشتی کنارت باشند نبودند!
فقط حرف میزنند!
حالم از همه شون به هم می خوره!