با اینجا غریبه ام...
این روزها اصلن با خودم هم غریبه ام...

گاهی دلش میخواهد دست دلش را بگیرد...

برود کنار آرامگاه سعدی بنشیند و او برای دلش سعدی بخواند...

خیال آروم ِ این روزهام رو با هیچی عوض نمیکنم

فرقی ندارد بلندترین شب سال، یلدا باشد یا کوتاه ترینش
برای کسی که منتظر است همه ی شب ها بلندترین شب سالند 
و همه ی روزها بلند ترین روز

بیا انار ِ شب یلدا رو با هم تقسیم کنیم
خدا اونقدر مهربون ِ که بهشت رو بی من بهت نمیده

آدم های های مدرن ِ سنت زده، متنفرم ازشون.

شب ششم
برای شش ماه ی حسین(ع) میخوانند
از رباب می گویند و غم از دست دادن شش ماهه اش
کسی اما برای درد عاشقی ش اشک نمیریزد
کسی نمیگوید رباب از دوری حسینش (ع) دق کرد


پ.ن:
رابطه حضرت و همسرش رباب بسیار صمیمی بوده است، آن قدر که هم امام(ع) و هم رباب از اظهار این روابط صمیمی میانِ خود، خودداری نمی کرده اند، همان گونه که پیامبر(ص) نیز از نشان دادن صمیمیتی که نسبت به برخی از همسران خود داشت، خودداری نمی کرد.
یک سال زنده بود كه در اين مدت سقف هيچ خانه اي روي او سايه نيافكند و بعضي گفته اند تا يك سال بر قبر امام ماند و گريه کرد و پس از آن به مدينه بازگشت و از شدت اندوه فوت نمود.

روزهای هفته هر کدام شکل و رنگ و بوی خودشان را دارند .
شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دختر ترشیده ی توبا خانم است : دراز ، لاغر ، با چشم های ریز بدجنس .
یک شنبه ساده و خر است و برای خودش الکی آن وسط می چرخد .
دوشنبه شکل آقای حشمت الممالک است : متین ، موقر ، با کت و شلوار خاکستری و عصا .
سه شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زردلیمویی است .
چهارشنبه خل است . چاق و چله و بگو بخند است . بوی عدس پلوی خوشمزه ی حسن آقا را می دهد .
پنجشنبه بهشت است و
جمعه دو قسمت دارد : صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است . مثل پدر ، پر از کار و ورزش و پول و سلامتی . رو به غروب ، سنگین و دلگیر می شود ، پر از دلهره های پراکنده و غصه های بی دلیل و یک جور احساس گناه و دل درد از پرخوری ظهر ...
 
پ.ن:
خاطره های پراکنده - گلی ترقی

اینجا کسی نمی خندد
مدتهاست حبس میکشم برای جرمی که مجرمش نبودم
نگاه هایی که می رنجانند
حرف هایی که می سوزانند
گاهی زمان قدرت تغییر چیزی را ندارد:|

این خانه سال هاست عیدی ندارد